تبليغاتX
پدیده :: پدیده خنده های تو ست!
ناصر خان چشمت روشن

۵شنبه ساعت ۲:۱۵ استقلال  ــ  مقاومت

بازی توشیراز و به جز ده بیست هزار نفری که تو استادیوم بازی رو می دیدند چند میلیون نفر دیگه هم پای جعبه ی جادویی نشسته بودند و داشتند بازی می دیدند که از این چند میلیون نفر ۲۰ نفر تو یه سفره خونه  یا به قول امروزی ها یه کافی شاپ تو شمال تهران نشستند و بازی و میبینند که باز تو این ۲۰ نفر یه اقای فوق العاده معروف و با رویای هلند نشسته(مجتبی جباری).

بعده اینکه مهرداد پولادی تو همون اول بازی گل میزنه اون ۲۰ نفر به احترام اقای جباری دست میزنند و هورا میکشند و خوشحالیشون و از اینکه تیم اون اقا گل زده رو نشون میدن .اقای جباری بعذ از زدن گل استقلال همچین با مشتی که از عصانیت پر بود به زانوهاش میکوبه که همه میخکوبه حرکت اقا مجتبی میشن.وقتی  علیزاده گل دوم و میزنه اقا مجتبی همون عکس العمل و نشون میده این روند ادامه داشت تا اینکه بهمن طهماسبی گا اول مقاومت و میزنه واقا مجتبی چنان به هوا میپره و شادی میکنه که اگه تو جام جهانی گل میزد این کارارو میکنه.

 

باز گلی به جماله سعید لطفی که حالا اگه اشتباه میکنه و تیم میبازه اخره بازی اشکاشون و نمیشه جمع کرد.

 

اقا مجتبی بس نیست دیگه چقدر بید بکشیم.به خدا روزی که جولو تلوزیون نشسته بودمو خبر رفتن نیکبخت به تیم لنگ و میشنیدم و گریه میکردم اینقدر که وقتی این خبر و میشنیدم ناراحت نشدم ...

به خدا وقتی  علی منصوریان وفرهاد مجیدی و میثم منیعی و اصغر حاجیلو و ناصر حجازی و به عبارتی کل استقلال بعد بازی با پیکان از بغض نمیتونستند صحبت کنند و یا حتی علنا داشتند گریه میکردند و از زمین نمیتونستند بلند شن و اون وقت شما تو سالن مشغول مصاحبه کردن علیه تیم بودید شرمم میگیره.همون اول فصل که اون کارارو کردی دلم از شیکسته بود الانم کاری کردی که....

تا وقتی تو امثال تو هستند هیچ نیازی به دشمن نیست.

ناصر خان چشمت روشن نمیدونم وقتی این خبرو میشنوی چیکار میکنی؟ولی میگم بیا کنار هم بشینیم  و یه نخ سیگار اتیش کنیم و فکر کنیم تا کی باید بکشیم تا تا کی ما تاجی ها باید اینجوری بهمون خیتنت بشه؟تا کی

 

اقا مجتبی حرف اخر      "تف به مرامت عوضی"

|+|
نوشته شده توسط تورس در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت 7:41

به نام خدا

يادمان نرفته كه وقتي ستاره سوم از دستت پريد خم به ابرو نياوردي يادمان است روز ستاره سوم(فينال جام باشگاه هاي اسيا) دروازبان 19 ساله ات را به ستاره فرستادي و دست خالي برگشتي ...

درست يادمان است كه كه شمايي كه بعد از از دست دادن ستاره ي سوم خم به ابرو نياوردي بعد بازي با ملوان اشك ريختي ستاره اسطوره دروازبان قرن اسيا

دنياست ديگر به كسي وفا نمي كند به كسي هم وفا نكرده ناصر خان حد اقل روي سكو كه نشستي راحت دست كن توي جيبت و بسته سيگار چند هزار تومنيت را درار و ارام دود كن اما اسطوره ياد ما هم هستي كه خدا نكرده...

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

 

 

ابي ها و تاجي ها به خدا بازيكنانمان بي غيرت نيستند تقصير مربي هم نيست از بيرون هم كسي اذيت نميكند نميدانم كدام بي چشم و رويي چشممان زد خوب قرار نيست كه هميشه اسمان ابي باشد قرار نيست كه هميشه براي صدر نشيني و قهرماني استاديوم برويم قرار نيست كه فقط براي قهرماني داد بزنيم"استقلال دوست داريم تو سرور تو سالار تو قهرماني" حالا كه اسمان خانواده ي ابيمان ابي نيست صورتمان را با سيلي سرخ كنيم خنده بر لب بزنيم تا كس نداند.حالا ميگم:"اسمون ابي ميشه ازادي تاجي ميشه تيمي كه قهرمانه تو اسيا دوباره اسمونش ابي ميشه"

 

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

 

كركرخنده

پشت پرده ي استعفاي حبيب كاشاني

حبيب كاشاني پس از اينكه قرار شد با ممد ميكروب(همان روزنامه فروش كه از پرسپليس و حبيب كاشاني به خاطر رفتن به اينترنت و خريد رونامه 25000 تومان طلبكار بود )

سر سفره سيرابي بشينند و مشكلاتشان را حل كنند بنا به دلايلي كه در ذيل خواهم گفت به توافق نرسيد (اين سفره در دفتر باشگاه پرسپليس انداخته شد)

سر سفره:حبيب 20 دقيقه سيرابي را دير حاضر كرد كه همين گام اول به تفاهم نرسيدن او با ممد ميكروب بود(نكته:ممد ميكروب انسان فوق العده دقيق وبا حساب كتابي مي باشد ودقيقا زماني كه با حبيب در حاله مذاكره بود. دوستش حسين باكتري را در دكه گداشته بود دوباره لازم به ذكر است حسين باكتري دستش كج است و مدام به اينترنت ميرود و سايتهاي مبتذل ومستهجن مثل (قرمزته.كام) را باز مي كند.

پس از باز شدن سفره حبيب گفت بريم سر اصل مطلب كه ناگهان ممد ميكروب يادش افتاد به حبيب بگويد كه سير ترشي ها را از سفره جمع كند وقتي حبيب دليل اين كار را از ممد ميكروب پرسيد ممد با لهني تند گفت فردا كه مياي روزنامه رو جلوباجه ميخوني تمام مشتري هاموفراري ميدي حبيب كه بسيار ادم منطقي ميباشد""البت كارش گير بود مجبور بود ""حرف ممد را پذيرفت و با سرعت رفت سر اصل مطلب گفت ممد جان راه حل پيشنهادي شما براي حل اين مشكل وبدهكاري باشگاه فرهنگي ورزشي پرسپليس چيه؟ممد گفت البته من راهكار هايي را ارائه ميدم كه روش كار كارشناسي شده 1)به جاي اين 25000 تومن من بشم سهام دار باشگاه يعني شما 51% از سهام باشگاه روبه من بفروشيد كه با اين كار هم مشكلات مالي باشگاه حل ميشه و هم شما گام مهمي در راستاي تحقق اصل 41 قانون اساسي مبني بر خصوصي سازي برداشتيد" 2)پول بنده رو به سرعت پرداخت كنيد ((كه با توجه به حساب بانكي باشگاه وپول تلفني كه امده و همشو افشين با هلند صحبت كرده فعلا اين امر محقق نميباشد)) 3)شما همين امروز قراردادتون و با اسپانسرتون قطع كنيد واز هفته ي بعد روي پيرهنتون بنويسيد روزنامه فروشي 4 فصل ممد ميكروب درست در حالي كه ممد ميكروب در حاله گفتن چهارمين راه حل حل بحران مالي پرسپليس بود اقاي عمراني""اقاي عمراني بابا مدرسه ي هنرستان قدمي واقع در ميدان بريانك كه اقاي كاشاني قبلا در ان محل تدريس ميكردند و معلم پرورشي ان مدرسه وبودند) زنگ زد تا حالي از رفيق شفيق چند سال پيشش را بپرسد "نكته: حبيب و اقاي عمراني هر روز در بوفه باهم ساندويچ يا چايي ميخوردند" گفت سلام حبيب چه خبرا چي كار ميكني با شهرت و مقام و پول و... حبيب گفت شكر ميگذره راستي من يه مشكلي دارم كه فقط به دست تو حل ميشه اقاي عمراني گفت بگو جونم هر چي باشه انجام ميدم حبيب گفت يه 25000 تومن دستي داري بدي كه از شانس بد حبيب زد و شارژ گوشي حبيب كه ايرانسل ميبود تموم شد "خدايي بد شانسي" درست چند ثانيه بعد از اينكه حبيب گوشي رو قطع كرد گوشي ممد ميكروب زنگ خورد درست حدس زديد حسين بود حسين ميكروبزنگزده بود تا قيمت جنساروبپرسه صحبت حسين و ممد به درازا كشيد وقتي ممد گوشي رو قطع كرد متوجه اتفاقاتي شد كه در جناح چپ بشقاب سيرابيش افتاده بود"نكته:حبيب سيرابي خيلي دوست داره و نتونسته بود جولو شيكمش و بگيره و ناخونك زده بود به بشقاب ممد ميكروب"همين امر باعث شد ممد ميكروب به شدت از دست حبيب عصباني بشه و جلسه رو ترك كنه ممد كه داشت پاشواز در ميذاشت بيرون از فرط عصبانيت كفشاي حبيب و انداخت از پنجره پايين(دفتر باشگاه پرپليس مبله و سنگ فرش نميباشد به دليل مشكلات مالي و علاقه ي بسيار شديد حبيب به حفظ اصالت و سنت گرا بودن كف دفتر پرسپليس فرش انداخته شده كه باز لازم به ذكر است اين فرشها را حبيب از مسجد امام حسن مجتبي واقع در سر خياباني كه دفتر باشگاه پرپليس در ان است گرفته شده"در راستاي طرح نو سازي اماكن مذهبي اين فرشها ديگر به درد مسجد امام حسن مجتبي نميخورد")

حبيب كه بعد از خوردن تمام سيرابي و شيردون هاي بشقابه ممد ميخواست راهي خانه شود متو جه نبود كفشهايش شد(كه همين اتفاق باعث سروده شدن شعر معروف چه كسي بود صدا زد حبيب و كفشهايم كو بوده است) او كه به خاطر پر خوري هوش و حواس خود را از دست داده بود گفت اينكه كفشهايم نيست چهار احتمال وجود دارد:

1)نيامدم

2)امدم رفتم

3)بدون كفش امدم

4)بعدا خواهم امد

راستي وقتي حبيب به حالت عادي برگشت متوجه وخامت اوضاع شده و استعفا داده واينكه گفته دليل استعفايش از دست رفتنه 10 امتياز بود هم دروغ نبوده با كنجكاوي بنده متوجه شدم وقتي حبيب براي خواندن روزنامه به دكه ي ممد ميرفته انجا باهم سنگ كاغذ قيچي بازي ميكردند و در اين بازي ممد 10 امتياز بيشتر از حبيب جمع اوري

كرده.

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

 

شرمنده يه كم رياد شد سرتون و درد اوردم اندازه تاريخ و تمدن ايران و ايراني دوستون دارم.(پديده)

|+|
نوشته شده توسط تورس در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 1:11