بسم رب الاستقلال
سراسيمه سلام.
پديده صحبت ميكنه
صداي من و از استدبو آبي (live) تهران مي شنويد.
ساعت 5 بعد از ظهر حالا يه كم بيشتر يا كمتر چه فرق ميكنه چه ساعتي اون دختر گوشواره و النگو انگشترش و گذاشت رو ميز اهداي نذورات يا چه فرق ميكنه چه ساعتي يه دختر ديگه تكيه داده به ضريح نيمه ساخته شده ي حرم علمدار ادب داره درد و دل ميكنه .ميدوني اونجا نيستي مثله من ولي باز دست و پات ميلرزه اگه نلرزيد يه جا كار مي لنگه.نميدوني اول چي بايد بگي از كجا بايد شروع كني .صالا روت ميشه شروع كني .
فرهنگسراي بهمن –محل ساخت ضريح حرم علمدار ادب .
اي خدا آسمون آبي رو ميبينيم در حالي كه ميدونيم نيست.ولي شمايي كه ميدوينم هستي و آبي هم هستي و نميبينيم.
هر چي بگي حله.
به هر حال
كركر خنده
پدپده درس خون ميشود
سخته ولي سخته ديگه.
تصميم گرفتيم معدلمون تو اين ترم بشه 17 .ايشالله ترم بعد 24 واحد بتركونيم .
حالي به حالي بودم.
شرمنده عزيزان جان.
آخرشم يه شعر خوشگل براتون ميذارم كه بريد حال كنيد از دوست عزيزم هادي خرسندی
اي عجب با ملت ما هرکسي پاسور زد ------ دست آخر سور زد
بر خلاف حکم بازي، سور خود با زور زد ------ دست آخر سور زد
آنکه ميگفتند اصلاً ناشي است و تازهکار------- نيز بيزاز از قمار
دستگرمي، سور اول را ز راه دور زد -------- دست آخر سور زد
بيبي دلهاي مردم، صيغه شد بهر طرف ------ آمد آقا از نجف
روز اول، دم ز آزادي و صلح و نور زد------ دست آخر سور زد
خلق احساساتي ما، دلزده از ماسبق ---------- پشت هم دادش ورق
او پي حفظ تنوع، سور خود با زور زد ------ دست آخر سور زد
بعد ِ آقا، نوچههايش وارد بازي شدند --------- يک به يک راضي شدند
هريکي سوري مطابق با همان دستور زد ---- دست آخر سور زد
هفت خاج آورد آن شيخي که بار پسته داشت ------ ثروتي شايسته داشت
ثروتش افزون شد و سوري که زد کيفور زد ------ دست آخر سور زد
شيخي آمد با عباي نازک و تور سفيد ------------ حيله و مکرش جديد
خنده بر لب سور خود را با ادا و عور زد ------ دست آخر سور زد
شيخ توي حوزه و رمال در کنج دکان ------ مطمئن شد سورشان
حجت الاسلام قاري در کنار گور زد ------- دست آخر سور زد
هم گداي روضهخوان، هم "سيد صيغهبيار" ------ سورشان شد برقرار
هم مقام رهبري زد، هم رئيس جمهور زد ---------- دست آخر سور زد
تودهاي هم اين ميان با داس خود آمد جلو ------ گفت شد وقت درو
سور خود با عذر المأمورم و معذور زد------ دست آخر سور زد
الغرض، هرکس که آمد، چون امام اولي ------ سور زد بيمعطلي
پس دلش از بهر سور آخري هم شور زد ------ دست آخر سور زد
هاديا ديدي که هر ليلاج پست خالبار ------ کرد دستش را دراز
آس ما کش رفت و "دهلو خوشگله" را تور زد ------ دست آخر سور زد
باطنتون برف و دلتون تا ابد آبي.
يا علي.
اندازه تاريخ و تمدن ايران و ايراني *بدشانسي هاي تاج سر آسيا *پاكي دل شما آبي دلا دوستون دارم.
پدپده.


